|
< و تو چون مصرع شعري زيبا،سطر برجسته اي از زندگي من هستي > |
ازوقتی رفتی..
همیشه...
همیشه یک جای کارها می لنگد...
پ.ن:غم دوری از چشات دلمو می لرزونه
بی ستاره شدمو هیچ کسی نمیدونه...
نشسته ام روی صندلی،
لباس مشکی برتنم،
روی صورتم خط های ناهماهنگ سرخورده اند و پایین آمده اند
پای راستم را انداخته ام روی پای چپم
دست راستم راگذاشته ام روی دست چپم،
همه جا آرام است
همه جاسوت و کور است،
دارم گریه میکنم
کنار تابوت
به مرگ آرزوهایم...
دارم توی تاریکی دست و پا میزنم؛
بیا و تکلیفم را روشن کن...
پ.ن:میدونم حالت خوبه و خیلی رو به راهی...
پ.ن:بغض من باعث میشه نیشت وا شه...
من از جنس حوا هستم
اما..
بعید میدانم تو آدم باشی...